تغییر رنگ نمای ظاهری سایت
فرهنگ مكتوب حوادث كربلا
1 - حضرت على بن ابيطالب به شهادت می‏رسد و خلافت را امام حسن فرزند او به دست مى‏گيرد. 2 - وضعيت در زمان امام به گونه‏اى بود كه ايشان نمى‏توانستند قيام كنند حتى لشگر آماده نمودند با تعداد زيادى نيرو ولى دشمن با ايجاد نمودن تفرقه‏اى و خريدن تعدادى از سران و سرداران لشگر وضعيت امام را به گونه‏اى قرار میدهد
1 - حضرت على بن ابيطالب به شهادت می‏رسد و خلافت را امام حسن فرزند او به دست مى‏گيرد. 2 - وضعيت در زمان امام به گونه‏اى بود كه ايشان نمى‏توانستند قيام كنند حتى لشگر آماده نمودند با تعداد زيادى نيرو ولى دشمن با ايجاد نمودن تفرقه‏اى و خريدن تعدادى از سران و سرداران لشگر وضعيت امام را به گونه‏اى قرار میدهد كه او تنها میماند با تعداد اندكى يار و اين مطلب باعث مى‏شود كه ايشان به خاطر حفظ اسلام با معاويه صلح كند (در ضمن معاويه ترس زيادى از امام داشت از اين رو پايين صلحنامه را امضا نمود و آن را سفيد به دست حضرت مى‏دهد تا خود او مفاد صلحنامه را مشخص كند) يكى از مفاد صلحنامه اين بود كه معاويه بعد از خود حق انتخاب جانشين ندارد و خلافت را كاملاً امام بدست بايد بگيرد. امام حسن (ع) به دست همسر خويش جغده از طرف معاويه مأمور شده بود ... به شهادت مى‏رسد (وضعيت به گونه‏اى بود كه جنازه‏ى امام را در تابوت تيرباران مى‏كنند و ...) بعد از او خلافت را امام حسين (ع) در مدينه بدست مى‏گيرد در اين موقع معاويه در شام بود. معاويه مرگ خود را نزديك مى‏بيند از اين رو زمينه را براى يزيد فرزند خود آماده و فراهم مى‏كند. يك روز يزيد با حاكم قبلى بصره كه آدم فاسدى بود به حدى كه دربار نيز جاى نداشت در راه برخورد مى‏كند و او مسأله خلافت را مطرح مى‏كند بدين صورت كه چرا پدر تو در اين موقعيت مناسب تو را بعنوان والى و خليفه براى مسلمين انتخاب نمى‏كند و ... زمينه را مساعد براى تو نمى‏كند. و كم كم زمينه را براى يزيد فراهم شد. (معاويه قبل از فوت يكبار از مردم بيعت براى يزيد مى‏گيرد) معاويه در 15 رمضان سال 60 ه' از دنيا رفته و مسأله بيعت گرفتن براى يزيد آغاز مى‏شود. به تمامى شهرها و استانها به هر طريق كه بود با يزيد بيعت مى‏كند. تنها مدينه به خاطر وجود امام حسين (ع) و كوفه به خاطر وجود شيعيان على و كسانى كه به على نزديك‏تر بودند بيعت گرفتن از آنها مشكل بود. ولى به هر طريق كه بود بيعت نمودند. جريان مدينه بدين قرار بود كه سران بزرگ را جمع‏آورى نموده و به زور شمشير از آنها بيعت مى‏گيرد و امام نيز سكوت مى‏كند و مردم كه مى‏خواستند بيعت كنند جريان را اينگونه مى‏كنند و همه فريب مى‏خورند. شهر كوفه بيعت گرفتن كمى مشكل بود. شهر مدينه نيز همچنين ... امام خود را در مقابل يك توطئه مى‏بيند و سكوت را اختيار مى‏كند نه اينكه نه اينكه صلح را و بيعت را و مسأله خلاف وعده نمودن معاويه در رابطه با صلح كه با امام حسن داشت (كه بعد از خود جانشين) باعث افشا شدن و آشكار ردن باطن آنها به ناحق بودنشان را نكند و خلافت را به اهل بيت موكول شود و همچنين فراهم شدن زمينه براى قيام امام حسين و آگاهى مردم يعنى ايجاد يك انقلاب فرهنگى در مردم بود يعنى اينكه صلح امام حسن به خاطر نبود زمينه‏ى قيام (ضعف ديد مردم و نبود ياران باوفا و همراه) برقرار شد ولى همين مطلب و مفاد صلحنامه و ادامه‏ى جريان آن باعث انقلاب فرهنگى و زمينه‏ى قيام شد. از اين دو طولى نمى‏كشد كه بعد از سر كار آمدن يزيد فاسق، فاجر، امام حركت خود را آغاز مى‏كند زيرا اسلام را در خطر مى‏بيند ولى قبل از يزيد در زمان معاويه امام مانند برادر خويش سكوت را پيشه خود قرار مى‏دهد. يزيد از استاندارى مدينه مى‏خواهد تا كه از امام بيعت را بگيرند يا اينه كار او را تمام كنند. استاندار امام را به حضور خود مى‏خواند (امام همراه چند نفر ديگر كه عبارتند از عبدا... بن زبير، عبدا... بن عمر، عبدا... بن ابوبكر بوده كه اينها بيعت نمى‏كنند و امام تنها تصميم به آمدن به استاندارى را مى‏گيرد) و او شبانه پس از اينكه جوانان بنى‏هاشم را آماده مى‏كند و همراه خود مى‏برد و به آنها مى‏گويد كه اگر صداى من بلند شد داخل شويد و ... به استاندارى مى‏رود و با استاندار صحبت مى‏كند كه در كل مى‏گويد كه اين مسأله بايد در ملاء عام باشد و همه شاهد باشند و قرار بر اين مى‏شود كه در ملاء عام اين كار را بكنند. در اينجا حاكم قبلى مدينه حضور داشته (پسر مروان بن حكم) و آدم فاسدى بوده كه به حاكم فعلى شهر رو كرده و مى‏گويد كه همين الان بيعت بگيرد ... كه امام صدايش بالا مى‏رود كه من، پسر فاطمه، پسر على، پسر رسول (ص) با شخصى همچو يزيد بيعت كنم اصلاً و ابداً و ... اِنّ مثلى‏ لا يُبادلُ بِمِثْل‏ شبانه امام بر سر قبر حضرت رسول جد بزرگوارش مى‏رود و تا صبح مشغول مناجات مى‏شود و با اين حال كه تكليف خود را مى‏داند بازخوست جواب از رسول مى‏كند كه فرداى حركت مردم بهانه نگيرند و ... در اواخر شب و اوائل صبح امام به خواب مى‏رود و در عالم خواب رسول گرامى را مى‏بيند. حضرت رسول به امام مى‏فرمايند كه عزيزى يا حسين اُخرج لاالعراق اِنّ ا... شاءَ اَنّژ يزيد قتيلا - امام از اهل بيت مى‏پرسد كه آنها چه. رسول: اِنّ ا... شاءَ اَنّ يريهُهنَّ صياباً مسير حركت و تكليف براى حسين و هر (اسير) كسى كه مى‏خواهد با او همراه مى‏شود مى‏گويد تكليف را براى مردم مشخص مى‏كند و ... امام صبح اهل بيت را آماده‏ى حركت مى‏كند و همه وضعيت اسلام و... مى‏گويد و تكليف را براى مردم مشخص مى‏كند از جمله افرادى كه صبح از رفتن امام ممانعت ايجاد مى‏كنند و مخالفت مى‏كنند محمد حنفى است برادر امام ابن عباس عموى حضرت على، ام سلمه (همسر رسول)، عبدا... زبير بوده‏اند امام صحبت را براى آنها نيز مى‏گويد. مى‏گويند پس چرا اهل بيت را مى‏برى كه اينجا زينب صحبت مى‏كند كه ما خود مى‏رويم تكليف ماست. امام صحبت رسول را براى آنها مى‏گويد. آنها كسانى نبودند كه صحبت از اقتضاى زمانه براى آنها شود امام فقط صحبت رسول را مى‏كند. عبدا... بن زبير نيز چون خود دوست نداشت ولى مى‏خواست صحبتى كرده باشد و اين را مطرح كند كه من نيز دلسوز شمايم ممانعت مى‏كرد در حالى كه در اصل و باطن برايش مسأله نبود امام پيرو مى‏خواست نه دلسوز و اينها به اصطلاح خودشان دلسوز بودند با امام آنهانه تنها تكليف خود را انجام نمى‏دادند و در عين حال سكوت نمى‏كردند بلكه بدبختانه به جاى پيرو بودند تكليف و وظيفه امام را نيز مشخص مى‏كردند كه چه بكن و ... امام به سمت مكه حركت مى‏كند از اين رو كه اوّلاً در طى راه بر همه‏ى مسلمين بگويد و با حركت خود عملاً نشان بدهد و دعوت بنمايد، و اتمام صحبت بكند چون مكه بعنوان مركزيت و محل تجمع مسلمين بود بهترين جا براى صحبت و گفتن حقايق بود كه كسى نماند كه صحبت امام را نشنيده باشد. در مكه بود كه به گوش مردم كوفه رسيد كه امام در مكه است و جريان از اين قرار است مردم كوفه از شيعيان على 7 بودند و رهبريت آنها را سليمان بن صرد خزائى به عهده داشت. مردم كوفه (حدوداً 18 هزار نفر) از امام دعوت بعمل مى‏آوردند و امام در روز 8 ذى الحجه با ناتمام گذاشتن حج بعد از اينكه مسلم را به آنجا مى‏فرستد كه گزارشى تهيه كند و از او جواب دريافت مى‏كرد به سمت كوفه حركت مى‏كند. (امام مى‏گويد من نمى‏خواهم حريم خانه‏ى خدا را بشكنيم) حج ناتمام مى‏ماند برخلاف حجّاج كه تازه هر كجا بودند خود را به مكه مى‏رساندند اين موقع امام اينگونه حركت را مشخص مى‏كند ... 1. بيعت نكردن با يزيد (معنا ندارد با او بيعت كردن) 2. فساد زمانه 3. دعوت مردم كوفه و ... و در خطر بودن دين خدا ... مطهرى همه‏ى اينها را عامل و انگيزه‏ى حركت مى‏دادند. حضرت رسول مى‏فرمايد كه: الحسن و الحسين امامان تا ما اوقعدار امام حضرت مسلم را كه پسرعموى خود بود (مسلم بن عقيل) به كوفه مى‏فرستد. تا از وضعيت آنجإ؛اّّ باخبر شده و امام را مطلع كند. بعد از اينكه مسلم به كوفه مى‏رود شيعيان به همراه سليمان بن صرد خزائى او را همراهى و از او استقبال مى‏كنند. بعد از آن همه‏ى آنها با مسلم بيعت مى‏كنند والى كوفه از نظر قدرت و مديريت و زيركى يك شخص ضعيف بود. وقتى خبر به گوش يزيد مى‏رسد. او عبيدا... بن زياد را با حفظ سمت (والى شهر) براى اينكه كوفه را حفظ كند و از دست ندهد به آنجا مى‏فرستد. عبيدا... بن زياد يك شخص قوى و كاردانى بود. (پدر او زياد بن ابيه بود چون معلوم نبود كه چه كسى پدر اوست و از اين رو به آن زياد بن ابيه مى‏گفتند، زياد يكى از ياران على بود و ... معاويه به خاطر اينكه جريان بى‏پدرى او را تمام كند مى‏گفت كه زياد برادر من و پسر ابوسفيان (پدرخودش) مى‏باشد. شخصيت اين افراد اينچنين بود. خود ابوسفيان نيز ادعاى پدرى براى زياد مى‏كرد و ...) مسلم قبل از ورود عبيدا... وقتى جو را مطلوب ديد نامه‏اى را براى امام نوشت و از او خواست كه به كوفه بيايد. در اين هنگام عبيدا... به خاطر اينكه بداند مردم چقدر وفادار حسين هستند و وضعيت چگونه است شبانه در حالى كه كسى او را تشخيص نمى‏داد به نام حسين داخل شهر شد. مردم شديداً به استقبالش آمدند وقتى كه به مركز استاندارى رسيد خود را معرفى كرد اينجا بود كه همه‏ى مردم اطراف او را خالى كردند بعد از آن كم كم صحبت را عليه مسلم شروع كرد و مردم را از اطراف او پراكنده نمود. مردم كه تا ديروز موج موج پشت مسلم مى‏آمدند اينكه موج موج او را رها مى‏كردند و تنها مى‏گذاشتند ديگر مسلم اطرافش خالى شد. عبيدا... در ابتداى ورودش از مسلم شديداً مى‏ترسيد ولى در اواخر براى سر او جايزه تعيين نمود و كوچه به كوچه در پى او مى‏گشتند. مسلم تنها ماند خود را در منزل (هانى بن عروه) مخفى نمود. هانى يكى از شيعيان باوفاى امام بود و حدود 40 هزار شمشيرزن داشت. امام با عده‏ى كمى در مسجدى كه نزديك خانه‏ى هانى بود نماز مى‏خواندند و ... عبيدا... غلام خود را (معقل) مأمور مى‏كند تا مسلم را پيدا كند. معقل مى‏دانست بايد كى برود و در كجا ميتوان مسلم را پيدا كرد از اين رو شبها در همان مسجد عبادت مى‏كرد تا اينكه از او پرسيدند كه (بعد از اينكه نسبت به او مطمئن شدند) چه مى‏خواهى او گفت: مى‏خواهم با آقا ديدارى داشته باشم و الى آخر ... جاى مسلم را كه در منزل هانى بود شناسائى مى‏كند. روزى عبيدا... خواستار مى‏شود تا هانى به ملاقاتش بيايد و ... مى‏گويد كه خوب ما مى‏رويم هانى به مسلم مى‏گويد كه وقتى عبيدا... آمد او را از پاى درآورد ... قرار بر همين مى‏شود ولى مسلم اين كار را نمى‏كند. عبيدا... از هانى خواستار ديدار مى‏شود... هانى مى‏رود بعد از صحبت به هانى مى‏گويد كه مسلم در خانه توست و ... معقل غلام خود را مى‏آورد و ... وقتى خبر دستگيرى و مجروحيت هانى به گوش شمشيرزنانش مى‏رسد آنها استاندارى را محاصره مى‏كنند و ... در اينجا عبيدا... براى حل مشكل از شريح قاضى كمك مى‏گيرد شريح به ياران هانى اينچنين مى‏گويد كه خبرى نشده هانى زنده است و ... كه آنها را متفرق مى‏نمايد. دگر مسلم تنهاى تنها در شهر كوفه دنبال پناهنگاهيست و مأمنى ... به بيوه زن پيرى برخورد مى‏كند طلب آب مى‏كند و ... پيرزن مى‏گويد كه چرا به خانه‏ات نمى‏روى مگر از وضعيت شهر مطلع نيستى اصلاً تو كيستى و جايت كجاست ... من مسلم هستم ... او را به خانه خود مى‏برد. شبانگاه پسر بيوه زن مى‏آيد و از اينكه مسلم را پيدا نكرده تا جايزه را بگيرد نگران است متوجه مى‏شود كه در خانه مهمان است و ... مسلم صبح سريع خود را آماده فرار مى‏كند قبل از اينكه آنها بتوانند او را دستگير كنند با اسب وارد كوچه‏ى تنگى مى‏شود مى‏گويد هر كس كه رسيد مسلم او را كشت نيروى كمكى درخواست كردن براى كشتن مسلم (مسلمى شمشيرزنى شجاع و قوى و ماهر بود) بالاخره، موفق نشدند و از در نامردى وارد شدند با ريختن سنگ از بالاى پشت بام‏ها بر روى سر مسلم و درست كردن قلعه‏اى براى دستگيرى او ... او را دستگير مى‏كنند و پيش عبيدا... مى‏برند. مسلم با اشعس بن قيس (مأمور دستگيرى مسلم) صحبت مى‏كند و بعد وصيت خود را مى‏گويد. يك اينكه مقروض است كفن و دفن او پول مى‏خواهد خواست تا اسبش را و وسايلش را بفروشد و قرض او را بپردازند دوم اينكه به حسين بگويند كه به كوفه نياد كه هى كدام را انجام نمى‏هند. عبيدا... هانى و مسلم را در 8 ذى الحجه به شهادت مى‏رساند و آنها را به طناب بسته و در كوچه‏هاى كوفه مى‏گردانند و... خبر شهادت مسلم در راه به امام مى‏رسد. او فرزندان مسلم را نوازش مى‏كند نوازش كردن امام از طفلهاى يتيم روش خاصى داشت و اين سبب شد فرزندان مسلم متوجه شوند و ... امام از مكه حركت كرد به سمت كوفه (8 يا 9 ذى الحجه) در راه از مردم دعوت مى‏كرد اتمام حجت مى‏نمود و راه را و وضعيت اسلام و مسلمين را براى مردم مشخص مى‏نمود. در راه رسيدن به كوفه امام با دئبل خزائى (يكى از شيعيان) برخورد مى‏كند او نيز ممانعت مى‏كند براى امام تكليف تعيين مى‏كند با حربن زياد جعفى برخورد مى‏كند او اول بهانه مى‏آورد و عذر خود را مى‏آورد. همسرش او را متوجه مسأله مى‏كند و در اينجا همسرش باعث مى‏شود كه او و خانواده‏ى او همراه حسين به سمت كوفه بروند و او را يارى كنند. نفر بعدى كه امام با آن برخورد مى‏كند حر بن يزيد رياحى است (امام قبل از حركت از منزلگاه و محل توقف و استراحت) مى‏گويد كه آب زياد برداريد و همه‏ى مشكها را پر كنيد) به آنها آب مى‏دهد نفر آخر حر است كه آب مى‏خورد بعد از آن به امام مى‏گويد كه من آمده‏ام تا راه را بر تو ببندم راه برگشت نيز ندارى فقط از دو طرف ديگر كه باقيمانده است مى‏توانى بروى كه در اين بين امام مى‏گويد: سكلتك اُمُّك (مادرت به عزايت بنشيند) حر آدم غيورى بود خيلى ناراحت مى‏شود و مى‏گويد چه كنم كه مادرت زهراست تو مى‏توانى و ... امام حركت مى‏كند به دشتى مى‏رسد كه ديگر اسب امام حركت نمى‏كند اسب را عوض مى‏كند آن هم حركت نمى‏كند و ... اينجا كجاست ؛ داشت قاضريّه، نينوى‏، كرب‏بلا امام مى‏فرمايد كه همين جاست خيمه‏ها را برپا كنيد و ... اللهم انى اعوذ بك من كرب‏وبلا (غم و اندوه؛ ناراحتى) عبيدا... از عمر بن سعد مى‏خواهد كه برود و در اينجا از امام يا بيعت بگيرد يا اينكه كار او را تمام كند . (سعد بن ابى وقاص يكى از ياران حضرت رسول و حاميان او در جنگ احد بود) به عمر بن سعد از طرف خليفه وقت پيشنهاد والى شهرى شدن شده بود و فقط امضاى برگه مانده بود و ... عمربن سعد از عبيدا... فرصت مى‏خواهد به مدت يك شبانه در بين دو راهى مانده بود از دست دادن ولايت شهرى يا كشتن حسين. فكر توبه در سرش خطور كرد و حبّ دنيا (حب دنيا راس كل خطئيه) ابن سعد راه خود را انتخاب مى‏كند به سمت كربلا حركت مى‏كند و مى‏آيد او مى‏خواهد تا جريان را تا آنجا كه ممكن است با صحبت حل كند و هم كشتن او را از سر راه خود بردارد و هم بيعت بگيرد و ولايت شهرى را از دست ندهد. با امام صحبت مى‏كند. در موقع حركت ابن سعد، عبدا... به مردم پول مى‏دهد بعد از اينكه پول تمام مى‏شود حر باج مى‏دهد و از مردم مى‏خواهد تا با او كه خارجى است و از دين برود و بدعت گذار و ... به جنگ بروند و ... اينها اصلاً مقام و منصب را به خاطر اينكه به مال و منالى برسند مى‏خواستند ولى چون مانع بزرگى در سر راه خود مى‏ديدند اينقدر اهميت داشت سرمايه زيادى خرج نموده و ... 30000 الى 80000 نفر جزو سپاه ابن سعد بودند در مقابل عده‏ى خيلى كمى .... عبيدا... مى‏بيند كه ابن سعد تاخير كرده لشگر را به همراه 5000 نفر به كربلا مى‏فرستد ابن سعد مى‏خواست تا اينكه دستش به خون فرزند رسول خدا آغشته نشود چون خوب مى‏دانست كه او كيست و ... شمر با ابن سعد صحبت مى‏كند و مى‏گويد كه چرا تاخير كردى؟ انتخاب براى ابن سعد حساس‏تر مى‏شود و ظريف‏تر و به خاطر اينكه سابقه‏اش خراب نشود و ولايت شهرى را از دست ندهد خود ادامه‏ى حركت را به عهده مى‏گيرد، تا شمر پيش‏دستى نكند. امام صادق: تاسوعا يوم حوصرفيه الحسين (كل ارضٍ كربلا و كل يومٍ عاشورا) ابن سعد دستور حمله را يم دهد اركبوا يا خلق ا... در اين موقع حسين در پشت خيمه‏ها سر به زانو نهاده و ناراحت به خواب مى‏رود در عالم خواب رسول خدا 9 و على 7 و فاطمه (س) را مى‏بيند و آنها وعده‏ى مهمانى خود را به امام مى‏دهند در اين هنگام زينب مى‏رسد و برادرش را بيدار مى‏كند و ... صحبتهايى رد و بدل مى‏شود. امام برادرش ابوالفضل را براى مهلت گرفتن مى‏فرستد و ... يك شب مهلت مى‏گيرد. دگر اتمام صحبتها شده دگر محدوده‏ى تكليف معلوم شده دگر عشق بازى حسين با محبوب خود كم كم آغاز مى‏شود امام از قرآن خواندن و نماز خواندن لذت مى‏برد مى‏خواهد تا امشب را با خداى راز و نياز كند. زين العابدين مى‏گوشد شب را پدر در كنار خيمه‏ى من عبادت نمود سپس همان شبانه براى آخرين بار تا اينكه راه را براى آنها كه نرسيدند و براى آنها كه مى‏خواهند بروند باز مى‏گذارند و مى‏گويد چراغها را خاموش كنيد و ... خيلى‏ها مى‏روند و ... به آن عده‏ى كمى كه مانده‏اند مى‏گويد: چرا شما نرفتيد اينها با من كار دارند و ... اصحاب از اين سخنان به تنگ مى‏آيند و مى‏گويند: يا حسين زندگى بعد از تو چه معنا دارد و ... اگر ما را 70 بار بكشند و بسوزانند و خاكسترمان را پخش كنند و ... از تو دست برنمى‏داريم و ... عباس، حبيب بن‏مظاهر و ... امشب تعدادى از لشگر ابن سعد مى‏آيند و حالات راز و نياز اصحاب را مى‏بيند و منقلب مى‏شوند و به امام مى پيوندند. پس از آن امام در بيرون خيمه با زينب (س) صحبت مى‏كند بعد از آن با حضرت ابوالفضل و حبيب ابن مظاهر صحبت مى‏كند. بعد از اينكه عده‏ى كمى از ياران با امام مى‏مانند با آنها نيز صحبت مى‏كند و جايگاه آنها را در بهشت به آنها نشان مى‏دهد. و اين شايد تنها موردى است كه در عالم بيدارى اين چنين يارانى جايگاه خود را در بهشت مى‏بينند. قاسم بن حسن، در اين گير و دار مى‏آيد و با امام صحبت مى‏كند ... كيف الموت عندك اصلى من عسل. امام پس از صحبت با ياران به آنها مى‏گويد كه خود را تطهير بنماييد و بعد هم مشغول مناجات شويد و ... صبح روز عاشورا دو لشگر در مقابل هم صف‏آرايى مى‏كنند. امام براى آنها صحبت مى‏كند مسائل را مى‏گويد ... عمربن سعد به لشگريان خود مى‏گويد كه شاهد باشيد كه چه كسى اولين تير را پرتاب مى‏كند (منظور خودش مى‏باشد) عده‏اى از ياران امام به شهادت مى‏رسند. حر بن يزيد رياحى منقلب مى‏شود و راه خود را انتخاب مى‏كند و به امام مى‏پيوندند و از آن به بعد جزوء شهدا قرار مى‏گيرد. اصحاب قبل از فرزندان امام (بنى هاشم) وارد جنگ مى‏شوند و به شهادت مى‏رسند يكى از آنها غلام سياهى است كه از امام اذن جنگ مى‏گيرد و به شهادت مى‏رسد. على اكبر تنها شخصى است كه امام مانعش نمى‏شود و او را مى‏فرستد شبيه حضرت رسول. شهادت على اكبر طورى است كه خود امام نمى‏تواند او را به خيمه ببرد و از جوانان بنى‏هاشم كمك مى‏طلبد. حضرت قاسم بن حسن: زندگى دور از تو بودن همنشين با اجل‏ مردن اندر راه جانبخش تو اصلاً من عسل‏ حميد بن مسلم: جوانى كه مانند ماه شب چهاردهم مى‏درخشيد. يكى از سران كفر چهار فرزند او را مى‏كشند. زيركى قاسم‏ زينب (س) وقتى على اكبر و قاسم به شهادت رسيدند سريعاً بر بالين آنها رسيد ولى وقتى فرزندان خود به شهادت رسيد اينگونه عمل نمى‏كرد. زيرا كه برادرش ناراحت نشود. (زنى صبور و پر درد) دگر كسى در خيمه نماند. حضرت ابوالفضل دگر نمى‏تواند تحمل بياورد چشم اميد همه است حضرت ابوالفضل از راه نخلستان كه راه نزديكى به علقمه بود حركت مى‏كند و خود را به آب مى‏رساند و ... وا... ان قطعتمو يمنى انّى احامى ابداً عن دينى و صيف عباس. وقتى بر سر بالينش مى‏آيد چشمان خون‏آلودم را پاك كن و مرا به خيمه نبر زيرا طفلان آقاى امام منتظر آب بودند ... حضرت امام را سرور و سالار صدا مى‏زد ولى اينجا برادر صدا زد.
1392/4/8


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
5.6/10 (تعداد آرا 110 نفر )